در یک دهۀ گذشته کنفرانسهای افغان محور کم نبوده اند. اصولاً به دلیل جذابیت بحث تروریسم ، افغانستان نُقل هر محفل بوده است . هر اجلاس منطقه ای و جهانی برای مهم جلوه کردن معضل تروریسم و افغانستان را در آجندای خود می گنجاند. برای مثال سازمانهای منطقه ای نظیر آسه آن، سارک ، اکو و اجلاس شانگهای به آثار و تبعات تروریسم و آینده مجهول آن توجه دارند و تهدیدات آن را از ناحیه افغانستان در گردهمایی هایشان مورد بحث قرار می دهند. در عرصه جهانی نیز تروریسم و افغانستان همزاد جدایی ناپذیری جلوه می کنند که در اولویت توجهات اجلاسهای بین المللی نیزقرار می گیرند. هر چند در سالهای اخیر با رکود اقتصادی در آمریکا و اروپا آهسته آهسته تروریسم هم از اهمیت می افتد همانطور که هر موضوع مهم به فراخور زمان و صلاحدید قدرتهای بزرگ از اهمیت می افتند.
کنفرانس هایی نظیر کنفرانس توکیو (21-22 ژانویه 2002)، کنفرانس برلین (1 آوریل 2004)، کنفرانس لندن 2006 همه تعهدات بلند مدت جامعه جهانی به بازسازی و تامین امنیت در افغانستان را تبارز می دهند. درکنفرانس توکیو (21-22 ژانویه 2002) جامعه جهانی در حدود 1/5 میلیارد دلار کمک به افغانستان را ظرف پنج سال آینده متعهد گردید و در کنفرانس برلین (1 آوریل 2004) نماینده گان 65 کشور و سازمان های بین المللی برای حمایت از بازسازی افغانستان(از مارچ 2004 تا مارچ 2007) بیش از 2/8 میلیارد دلار متعهد شدند (در حدود 6/5 میلیارد دلار آن تعهدات جدید بود و مابقی مربوط به تعهدات پیشین بود)[1]. البته به نسبت اوضاع نابسامان ناشی از سه دهه جنگ در افغانستان این تعهدات سخاوتمندانه جامعه جهانی تاثیر شگرفی بر بازسازی افغانستان نداشت. تخمینهایی که حکومت افغانستان و سازمانهایی نظیر بانک جهانی در خصوص نیاز افغانستان به کمکهای مالی جامعه جهانی داشتند بسیار بالاتر از تعهدات انجام گرفته بود. برای مثال در" اجلاس بلند پایه استراتژی افغانستان"(Afghanistan High Level Strategic Forum) که از تاریخ 13 الی 14 مارچ 2003 در کابل برگزار گردید، حکومت افغانستان نیاز این کشور را برای پنج سال آینده درحدود 15 میلیارد دلار برآورد نمود و این تخمین از سوی بانک جهانی 2/10 میلیارد دلار برآورد شده بود.[2]
آنچه در این اجلاسها به وضوح دیده می شود عدم اعتماد دو سویه میان جامعه جهانی و دولت افغانستان می باشد. فساد گسترده دولت آقای کرزی منجر شده است تا جامعه جهانی در برابر خواست وی در مورد مصرف کمکها از طریق دولت افغانستان مقاومت کنند و از سوی دیگر دولت افغانستان نیز جامعه جهانی را به عدم شفافیت در تعهدات متهم نماید. بنابراین برونداد این اجلاسها لزوماً به معنی همکاری صادقانه میان غرب و افغانستان نبوده است.
اما آنچه مسلم است دولت و جامعۀ جهانی در حال حاضر با موانع جدی مواجه می باشد که برای برون رفت از این وضعیت به دنبال برگزاری کنفرانس بن دوم می باشند. این کنفرانس تا مدتی تحولات افغانستان را تحت الشعاع قرار می دهد و اذهان عمومی را نسبت به شکست همکاری آمریکا و افغانستان در پروژه مبارزه علیه دهشت افکنی بی تفاوت می سازد. از سوی دیگر ترکیب مشارکت کنندگان نیز بیانگر جایگاه نازل اپوزیسیون و به طور کل جامعه مدنی در اجلاس می باشد.
دولت افغانستان با ترکیب جامعی به این اجلاس پای گذارده است تا ابتکار عمل را از دیگر مشارکت کنندگان غیرخودی محتمل بگیرد. ترکیبی که آقای کرزی را در این اجلاس همراهی می کند عبارتند از : عبدالرووف ابراهیمى رئیس ولسى جرگه، فضل الهادی مسلمیار رئیس مشرانوجرگه، هدایت امین ارسلا وزیر ارشد، داکتر زلمی رسول وزیر امور خارجه، سترجنرال عبدالرحیم وردگ وزیر دفاع ملى، داکتر رنگین دادفر سپنتا مشاور امنیت ملى، حضرت عمر زاخیلوال وزیر مالیه، خانم آمنه افضلى وزیر کار و امور اجتماعى، ثریا دلیل سرپرست وزارت صحت عامه، حسن بانو غضنفرسرپرست وزارت امور زنان، محمداسحق الکو لوی سارنوال ، داکتر اشرف غنى احمدزی مشاور رئیس جمهور و مسئول پروسه انتقال قدرت، مولوی قیام الدین کشاف رئیس شوراى سرتاسرى علما، سیما سمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر و تعداد دیگرى از اراکین دولتى.
دولت کرزی با این ترکیب احتمالاً تلاش خواهد داشت تا در تصمیم گیری ها اکثریت را در اختیار داشته باشد. بنابراین دور از انتظار نیست که دنباله روی آمریکا از جانب دولت افغانستان دراجلاس بن دوم پروسه تحت الحمایگی توسط آمریکا را تکمیل نماید. کثرت نمایندگان دولتی در این اجلاس حکایت از موقف ضعیف افغانستان دارد. تجربه یک دهه گذشته ثابت نموده است که در اجلاس های بین المللی هیئت افغانستان صرفاً به ارائه گزارشهایی از عملکرد تحسین برانگیزشان! بسنده می کنند( هنری که از گزارش دهی در هفته حسابدهی آموخته اند). هیئت افغان همیشه چشم به طرح ها و برنامه های جامعه جهانی و بطور خاص آمریکا داشته است و خود فاقد کوچکترین طرحی می باشد .
حتی در کنفرانس لندن سال 2006 نیز که کامپکت افغانستان مورد تائید اجلاس قرار گرفت، مشخصاً طرح استراتژی انکشاف ملی افغانستان که به این کنفرانس ارائه گردید بر اساس تمایلات جامعه جهانی طراحی شد نه بر اساس الزمات جامعه افغانستان. ما شاهدیم که در پرتو این کامپکت توجهی به توسعه متوازن در افغانستان صورت نگرفته است و برای مثال بامیان سمبل امنیت در افغانستان به لحاظ بازسازی مورد کمترین توجه قرار گرفته است و در مقابل هلمند ناامن ترین ولایت افغانستان بودجه هنگفت انکشافی دریافت می کند . این شاهکار طراحی استراتژی انکشاف ملی افغانستان است که از افتخارات دولت آقای کرزی محسوب می شود که در کنفرانس لندن مورد تایید جامعه جهانی قرار گرفت و زمینه ای برای بی ثباتی بیشتر در افغانستان شده است.
با احتساب این واقعیات، کنفرانسهایی نظیر کنفرانس بن صرفاً اتلاف وقت و هزینه خواهد بود. تا زمانیکه به ریشه اصلی مشکلات پرداخته نشود و حامیان اصلی تروریسم و دولت ناکام افغانستان در این پروسه مورد بازخواست قرار نگیرند این ره که ما می رویم به ترکستان است و صلح و امنیت در بازی سیاسی دولت افغانستان و آمریکا مفقود می گردد و از هم اکنون وقبل از برگزاری این اجلاس بر ناکارایی آن می توان واقف بود.
1. Islamic Republic of Afghanistan Ministry of Finance,” Development Cooperation Report”, Ministry of Finance, p 10
http://mof.gov.af/Content/files/Development%20Cooperation%20Report%202010.pdf
2. Barnett R. Rubin , Humayun Hamidzada & Abby Stoddard,” Afghanistan Reconstruction Project Through the Fog of Peacebuilding: Evaluating the Reconstruction of Afghanistan”, Center on International Cooperation, New York , 2003
معضل امنیت افغانستان بدون در نظر داشت پویشهای امنیتی منطقه ای غیر قابل حل می باشد . پاکستان کشوری که از بدو استقلال در 1947 تا کنون با عملکردی پارادوکسیکال همواره یک پای ثابت تعیین کننده معادلات افغانستان بوده است. دلیل هر چه باشد فرقی نمی کند، عمق استراتژیک در برابر هند یا مساله مرز دیورند اما واقعیت این است که اگر به دنبال امنیت در افغانستان باشیم تعقیب این مهم از مسیر اسلام آباد و به طور دقیق ازخیابان سحروادی(Suharwady) این شهر که قرار گاه آی اس آی می باشد عبور می کند. در یک دهۀ گذشته پاکستان عمده ترین کمکها و بسته های تشویقی را از ایالات متحدۀ آمریکا دریافت کرده است تا شریک مبارزه علیه تروریسم باشد و در عین حال به طور واضح عملکرد این کشور در قبال حمایت از گروههای تروریستی زیر سئوال بوده است.
عدم صداقت پاکستان در مبارزه علیه تروریسم چهرۀ منفی از پاکستان در عرصۀ جهانی برجای گذاشته است که حتی صاحب منصبان پاکستان نیز نمی توانند نسبت به این مساله بی تفاوت باشند. برای مثال پرویز مشرف در کتاب خود تحت عنوان "IN THE LINE OF FIRE : A MEMOIR" به تصورات جهانی از پاکستان اشاره می کند که به اشتباه پاکستان را مرتبط با تروریسم و بنیادگرایی می پندارد. او معتقد است که ملّت پاکستان بیشترین آسیب ها را از ناآرامی های مرزهای غربی با افغانستان و در شرق از جانب کشمیر متحمل شده است و نه از تهدیدات ذاتی که از خاک و مردم پاکستان برآمده باشد. او دوران حاکمیت خود را تلاشی برای نشان دادن چهرۀ مثبت از پاکستان توصیف می کند. تلاشی که به واسطۀ ارتقاء صنعت جهان گردی، ورزش و فرهنگ پاکستان صورت گرفته است. [1]
پاکستان پس از مشرف و در دوران اقتدار حزب مردم همکاری نزدیکتری با آمریکا داشته است. هر چند آی اس آی مستقل از این همکاریها به دنبال اهداف خود می باشد اما نزدیکی میان آمریکا و پاکستان حاکمیت ملی این کشور را با تهدید جدی مواجه ساخته است. حریم هوایی این کشور دائماً نقض می شود و در مساله کشته شدن بن لادن بدون اطلاع پاکستان عملیات آمریکا در خاک این کشور صورت می گیرد. اخیراً نیز حملات هوایی ناتو موجب کشته شدن 24 سرباز ارتش این کشور شد اینها همه بیانگر این واقعیت است که این کشور نیز حال و روز بهتری از افغانستان ندارد. شاید آنها نیز نیازمند کنفرانسهایی مشابه کنفرانس بن باشند.
در این شرایط عدم حضور پاکستان در کنفرانس بن با دو پیامد احتمالی مواجه خواهد بود. پاکستان در حال حاضر کنترل تروریسم در خاک خود را از دست داده است همانطور که کنترل حفاظت از مرزهای خود در برابر آمریکا و ناتو را از دست داده است. بنابراین عکس العمل پاکستان در قبال کنفرانس بن نه تنها دردی از این کشور را دوا نمی کند بلکه منجر به انزوای بیشتر این کشور خواهد شد. پاکستان مهد و سمبول افراط گرایی است و امروز نمی تواند کرسی مباحثات تروریستی را خالی بگذارد. بنابراین در وهلۀ نخست این اقدام پاکستان یک بلوف سیاسی بیش نیست و بعید است که این کشور در اجلاس بن شرکت نکند.
فارغ از جایگاه کنفرانس بن در تعاملات سیاسی آینده افغانستان عدم حضور احتمالی پاکستان در کنفرانس بن نیز چندان خوشایند نیست و به طور حتم در روند این کنفرانس تاثیر گذار خواهد بود. یکی از اهدافی که در سالهای اخیر مورد توجه افغانستان و جامعه جهانی قرار دارد مصالحه با طالبان می باشد، صلح با طالبان بدون همکاری پاکستان صورت نمی گیرد. هر چند حضور و عدم حضور پاکستان در این اجلاس ارتباطی با تعاملات میان دو کشور ندارد اما عدم حضور پاکستان به منزله عدم رضایت به مصالحه در افغانستان می باشد.
همانطور که در ابتدا نیز گفته شد افغانستان بیش از نیاز به قدرتهای بیرونی و تمایل به تحت الحمایگی از سوی آمریکا نیازمند همکاری با کشورهای همسایه بخصوص پاکستان می باشد تا معضل امنیت در افغانستان امکان حل شدن بیابد. در صورتیکه افغانستان از موضع منفعل خارج نشود و استراتژی متقابل در برابر پاکستان اتخاذ ننماید امکان موفقیت در مبارزه علیه تروریسم به صفر می رسد.
[1] . , Pervez Musharraf, IN THE LINE OF FIRE: A MEMOIR ,(New York: Simon and Schuster,2006),p 320
در یک دهۀ گذشته جناح اپوزیسیون عمدتاً در مخالفت با دولت انسجام و یکپارچگی لازم را نداشته است، البته این مساله تا اندازۀ زیادی طبیعی میباشد و بر اساس اهداف و خواسته های متفاوت گروهها و احزاب جناح اپوزیسیون توجیح می گردد. اما با این وجود نکات اساسی پیرامون عملکرد این جناح در یک دهه گذشته حائز اهمیت می باشد. نخست موانع و چالش های پیش روی اپوزیسیون را مورد توجه قرار می دهد.
عملکرد یکجانبه گرایانه دولت افغانستان که از تشکیل دولت موقت،انتقالی و قانونی روندی تساعدی را سپری نموده است در دوره دوم ریاست جمهوری قانونی آقای کرزی کاملاً شکلی مستبدانه به خود گرفته است (هر چند دولت با راهکارهایی نظیر برپایی جرگه عنعنوی ظاهر عملکرد دولت را مردمی جلوه می دهد) و این مساله زمینه شکل گیری جناح اپوزیسیون قدرتمند را فراهم ساخته است. بنابراین بر حسب عملکرد دولت می توان استدلال داشت که جناح اپوزیسیون نیز در یک دهه گذشته روند تکاملی داشته است.
در مارچ 2007 زمانیکه جبهۀ ملی افغانستان ائتلافی از جناحهای سیاسی مخالف دولت رسماً شکل گرفت، تهدید جدی متوجه یکه تازی دولت افغانستان گردید. تا این زمان دولت آقای کرزی عموماً در فرایند دولت سازی با مخالفت جدی مواجه نبود، ضمن اینکه در دوران جدید نظام سیاسی موجود نیز به طور نسبی فارغ از مسائل قومی و نژادی دوران طفولیتش را سپری می کرد. یکی از مسائل مهمی که جناح سیاسی مخالف دولت را قوام می بخشید قانون شکنی دولت افغانستان بود. استیضاح اسپنتا در ۱۰ می ۲۰۰۷ میلادی و جنجالهای پس از آن که منجر شد تا پارلمان وی را فاقد صلاحیت ارزیابی کند و از وی سلب اعتماد نماید و در نقطه مقابل آقای کرزی از وزیرش حمایت و حکم به ابقاء وی داد نگرانیها نسبت به بی توجهی دولت به نمایندگان ملت را افزایش داد. هرچند از نظر مجلس افغانستان تا انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 وزارت امور خارجه فاقد وزیر بود و مکاتبات پارلمان با این وزارت عموماً با معاون وزیر صورت میگرفت اما بی اعتباری شورای ملی نزد قوه مجریه اعتراضات گسترده ای را به بار آورد و از این پس بود که جناحهای مخالف انگیزه بیشتری در مخالفت با یکه تازیهای دولت به دست آوردند.
اما همانطور که گفته شد تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2009 و انتخابات پارلمانی 2010 جناحهای سیاسی مخالف دولت متکثر و دارای ماهیتی متناقض بوده است. اپوزیسیونی که در آن احزابی حضور داشتند که به هیچ عنوان با نظام حاکم سر سازگاری نداشتند به تغییر نظام سیاسی کشور از ریاستی به پارلمانی و از یک نظام متمرکز به یک نظام فدرالی نظر داشت تا جناحهایی که مشکل را صرفاً بیرون ماندن شان از بدنه دولت ارزیابی می کردند و به اندک امتیاز دولت رضایت داشتند. در این میان جلب و جذب مخالفین و از کار انداختن اپوزیسیون از سوی دولت به سهولت انجام می گرفت.
گسستی که در جبهۀ ملی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری مشاهده شد بیانگر عدم انسجام و تکثر دیدگاهها درون جبهه بود. حضور معاون اول رئیس جمهور در جبهۀ ملی خود مهر تائیدی بر بی خاصیتی آن داشت. در واقع تا انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 اپوزیسیون افغانستان وضعیت منفعلی را سپری می نمود؛ جبهۀ ملی به خوبی نشان داد که عمدتاً احزاب و گروههای سیاسی مخالف هنگامیکه در یک ائتلاف واحد قرار می گیرند به منزله وحدت رویه و انسجام درونی نیست. احزاب کوچکتر تحت تاثیر احزاب بزرگتر درون ائتلاف دچار یاس و سرگردانی می شوند و ائتلاف ضد خود عمل می کند.
اما پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی، تخلفات گستردۀ انتخاباتی از یک سو و خلف وعده رئیس جمهور نسبت به احزاب و حامیان اصلی اش که زمینه انتخاب مجدد وی را محیا ساخته بودند عامل اساسی رویگردانی طیف گسترده ای از احزاب و جریانهای سیاسی از دولت کرزی شد. جریانهایی که بعضاً با چشم پوشی از ضعفهای گذشته دولت که در مواردی نظیر معضل کوچی نمایان شده بود در حمایت از کاندیداتوری آقای کرزی تمام توان خود را صرف کردند اما در نهایت به این نتیجه رسیدند که دولت کاملاً به کام قوم گرایی فرو غلطیده است و توان تشخیص میان منافع ملی و منافع قومی را از دست داده است بنابراین با قرار گرفتن در موقف مخالف فضای سیاسی جدید و قابل تاملی را در کشور پدید آوردند.
نقش اپوزیسیون در شرایط کنونی
موجودیت ائتلاف جدید سیاسی مخالف دولت هر چند تحت نام جبهۀ ملی تداعی کننده یک تجربۀ شکست خورده جبهۀ ملی می باشد اما با نگاهی به احزاب و جریانهای شامل این ائتلاف می توان از آن به عنوان قویترین و مردمی ترین ائتلاف علیه دولت در یک دهۀ گذشته نام برد. حضور حاجی محمد محقق، ژنرال دوستم و احمد ضیاء مسعود و دیگر شخصیتهای تاثیرگذار بیانگر پشتوانه مردمی گسترده برای این ائتلاف می باشد. چنانچه این ائتلاف با درس از گذشته منسجم و مستحکم عمل نماید و مطابق با اهداف شکل گرفته مطالباتشان را دنبال کنند نه تنها دولت افغانستان بلکه جامعه جهانی نیز تحت تاثیر این ائتلاف خواهد بود. ضمن اینکه دیگر احزاب سیاسی مخالف دولت خارج از ائتلاف جبهۀ ملی نیز نقشی مثبت در جلوگیری از یکجانبه گرایی دولت دارا می باشند.
واقعیت این است که نقش منفعلی که در برگزاری لویه جرگه عنعنوی از سوی جبهۀ ملی مشاهده گردید نگرانی ها را نسبت به آیندۀ این ائتلاف بیشتر می کند. غیر قانونی خواندن جرگه عنعنوی و مخالفت با برگزاری آن و عدم مشارکت جبهۀ ملی در این جرگه گامی قاطع در مخالفت با قانون گریزی دولت در بدو تاسیس ارزیابی می شد اما بلافاصله پس از ختم این جرگه و تبلیغاتی که از سوی دولت صورت گرفت تا این جرگه را ممثل ارادۀ عمومی قرار دهد جبهه را نیز تحت تاثیر قرار داد و این جبهه نیز در چرخشی محسوس از فیصله جرگه حمایت نمود. توجیه جبهه از مشورتی بودن جرگه عنعنوی بسیار ساده انگارانه بود. قرار نبود این جرگه تصمیم گیرندۀ نهایی باشد و اصولاً برای مشورت دهی شکل گرفته بود اما انتظار جبهۀ ملی از جرگه چه بوده است که فیصلۀ آن را مثبت ارزیابی کرد؟ با چنین واکنشی آیا بهتر نبود نمایندگان جبهه در جرگه شرکت می کردند و در آنجا سهم بهتری در مشورت دهی ایفا می کردند؟
به هر ترتیب جبهه در آغاز راه با تزلزل گام برداشته است. از یک سو خواستار ایفای نقشی تاثیر گذار در فرایند سیاسی کشور و خواهان مشارکت در کنفرانس بن دوم می باشد و از سویی دیگر به طور مشخص در تصمیم گیری با تضادهای درونی مواجه می باشد، مشکلی که جبهه ملی یک هم با آن مواجه بود. انتظار می رود تجدید حیات جبهه ملی جدید در وضعیتی که تنها چنین ائتلافهایی که تا اندازه زیادی افکار عمومی را انعکاس می دهند و یکجانبه گرایی دولت را به چالش می کشند، با پشتوانه مردمی بالا متمایز از جبهه قبلی وارد عمل شود.
موضوع پیمان استراتژیک با ایالات متحده و پایگاههای نظامی آمریکا در خاک افغانستان در فقدان اپوزیسیون و ضعف دولت می تواند استقلال و تمامیت ارضی کشور را کاملاً به چالش بکشد و در این وضعیت دولت تن به امضاء پیمانی دهد که آسیبهای آن تا مدتها دامن گیر کشور باشد. زمان آن رسیده است که جناح اپوزیسیون با پشت سرگذاردن منافع کوتاه مدت، با نگاهی عمیق تر به آینده افغانستان بنگرند و به دنبال استراتژی تاثیرگذار برای آینده افغانستان باشند زیرا از قدرت واقعی یعنی پشتوانه مردمی برخوردارند.
در نهایت جرگه عنعنوی در چهار روز فعالیت (۱۹-۱۶ نوامبر ۲۰۱۱) به بحث و گفتگو پیرامون پیمان استراتژیک با آمریکا و مصالحه با طالبان پرداخت و قطعنامه ۷۶ ماده ای را صادر نمود که از عقد پیمان استراتژیک با آمریکا حمایت نموده و به طور کل حامی عملکرد دولت می باشد.
البته شروطی که در این قطعنامه برای عقد پیمان استراتژیک در نظر گرفته شده بعضاْ متناقض و مبهم می باشند که نه تنها موقف دولت افغانستان را در پیمان بالا نمی برد بلکه حاکمیت ملی ما را نیز به چالش می کشد.
مثلاْ در ماده ۲۱ ذکر شده که "باید ضمانت کند (منظور آمریکاست) افغانستان به یک صحنه رقابت سیاسی تبدیل نمی شود." منظور این ماده چه می تواند باشد؟ معادلات سیاسی افغانستان در چندین دهه اخیر محصول رقابت سیاسی بوده است. چگونه تضمینی می تواند این ماده را پوشش دهد؟
یا در ماده 10 به غیر دائمی بودن پایگاه های نظامی آمریکا در افغانستان اشاره دارد اما این ماده نیز بسیار مبهم بیان شده است و می توان یک دوره پنجاه ساله را نیز بعنوان غیر دائمی بودن در نظر گرفت.
به هر ترتیب جرگه عنعنوی نمایش حامیان دولت آقای کرزی فرمایشی شکل گرفت و فرمایشی قطعنامه صادر نمود. ماده 3 قطعنامه احترام به استقلال افغانستان را مطالبه می کند اما این قطعنامه با ابهام و تناقض درونی خود زمینه ای برای نقض استقلال کشور می گردد. شروط کم رمق این قطعنامه دردی از مردم ما کم نمی کند و پیمانی که مورد حمایت این قطعنامه باشد از هم اکنون می توان گفت که آینده ای نخواهد داشت.
متن کامل قطعنامه لویه جرگه عنعنوی به شرح ذیل است.
1. به مقدسات دینی فرهنگ و عقاید مردم افغانستان بدون هیچ کوتاهی احترام بگذارند.
2. به استقلال کشور افغانستان احترام بگذارند.
3. قوانین افغانستان احترام و رعایت گردد.
4. سازمان ملل باید افغانستان را همکاری نماید
5. سند همکاریهای استراتژیک تدوین و به سه زبان دری پشتو و انگلیس نوشته و در شروع آن بسم الله الرحمن الرحیم تدوین گردد.
6. رهبری تمام عملیات ها باید به رهبری افغانها باشد و از هر نوع عملیاتهای خودسرانه و بدون هماهنگی جلوگیری نمایند. و به حاکیت ملی افغانستان احترام بگذارند.
7. بدون داشتن مجوز وارد خانه های مردم ملکی نشوند.
8. زمان انفاذ پیمان استراتژیک به زودترین فرصت ممکن و بعد از امضای سند شروع گردد.
9 در شرط سند موافقت همکاری استراتژیک بین امریکا وافغانستان به صورت اجرایی مشخص باشد.
9. امریکا تعهد نماید که به ساختارهای موازین حکومت افغانستان خاتمه داده و نهادهای رسمی را در پیشبرد کارهایشان همکاری می نماید.
10. با دایمی بودن پایگاههای نظامی در افغانستان حکومت افغانستان مخالف است.
11. امریکا نمی تواند در امور مربوط به شورای ملی ساختارهای سیاسی و امور قضایی افغانستان مداخله نماید.و یا در خاک افغانستان زندان داشته باشد و تمام مسئولیت و تمام زندانیان به حکومت افغانستان سپرده شود.
12. امریکا تا زمانی که در افغانستان است از امکانات هوایی خود با افغانستان همکاری داشته باشد.
13. در قسمت احیا تعلیم و تجهیز قوای هوایی اقدام عاجل نماید.
14. زندانهای افغانستان به دست خود مردم افغانستان سپرده شود.
15. باید در مورد اماده ساختن بورسیه ها و تحصیلات عالی در رشته های مختلف تعهدات مشخص داشته باشد.
16. تا زمانیکه تجهزات نیروهای افغان کامل نشده است باید امریکا همکاری داشته باشد.
17. برای حصول اطمینان باید سند استراتژیک در سازمان ملل متحد ثبت گردد.
18. سند اسراتژیک در شورای ملی تصویب شود.
19. در سند باید ذکر شود در صوررت حمله دیگر کشورها امریکا باید در کنار افغانستان از افغانستان دفاع نماید.
20. سند این پیمان باید در برابر تمامی کشورها واضح و مورد تصویب باشد.
21. باید ضمانت کند افغانستان به یک صحنه رقابت سیاسی تبدیل نمی شود
22. ایجاد فشار بر کشورهایی که باعث فرستادن تروریست در افغانستان می شوند.
23. سند همکاریها باید توسط متخصصین ارزیابی وتحلیل شود.
24. امریکا باید تضمین کند که در راستای صلح و ثبات همکاری داشته باشد.
25. افغانستان و امریکا به صورت مساوی حق فسخ سند همکاریها را داشته باشد.
26. مدت این قرار داد باید به مدت 10 سال باشد و بعد از آن دوباره تمدید شود.
27. با امضای این سند اسنادی که در دوره حکومت اول و دوره انتقالی بسته شده بودند لغو شود.
28. امریکا در صورت وجود تهدید از دیگر کشورها بر افغانستان باید حمایت خود را از افغانستان انجام دهد.
29. ایالات امریکا بنا به درخواست خود افغانها، افغانستان را در دفع تجاوزات خارجی همکاری نمایند.
30. بعد از بسته شدن قرارداد از هر گونه دخالت در این پیمان جلوگیری شود.
31. نیروهای نظامی امریکا در تاسیسات نظامی شان زیر بیرق افغانستان زنده گی نموده و و به قانون اساسی کشور احترام بگذارند.
32. مجرمین امریکایی باید در خود افغانستان و تحت قانون اساسی افغانستان محاکمه شوند.
33. امریکا باید زمینه آن را مساعد بسازد تا حکومت افغانستان بتواند از سرحدات خود حفاظت نماید.
34. در صورت تجاوز دیگر کشورها با افغاستان امریکا باید از افغانستان حمایت کنند.
35. سند همکاریهای استراتژیک با امریکا در حد یک پیمان و موافقت نامه باشد.
36. امریکا باید در مورد از بین بردن کشت خشخاش در افغانستان همکاری داشته باشد.
37. تعداد و نوعیت تاسیساتی را که امریکا خواستار داشتن انها هست را هم اکنون تعیین نماید.
38. امریکا باید در راستای تامین اسلحه به نیروهای افغانی همکاری داشته باشد.
39. ترجیح داده شود که این تاسیسات در نزدیکی سرحدات افغانستان با کشوهای همسایه به خصوص با کشورهایی که برای افغانستان تهدید حساب می آید احداث شود.
40. احداث تاسیسات نظامی امریکا باید در مناطق به دور از سکونت باشد و در احداث بندهای آبی و برقی همکاری نمایند.
41. امریکا نمیتواند از این تاسیسات برای تقویت مخالفین حکومت استفاده نماید.
42. در صورت خسارت دیدن افغانستان امریکا همکاریهایی باید داشته باشد.
43. در مورد کمک های مالی امریکا باید تعهدات مشخص و زمانبندی شده از جانب آن کشور مشخص شد.
44. امریکا این حق را ندارد تا از خاک افغانستان سوء استفاده را انجام دهد.
45. روند ساختن زیربناها در افغانستان توجه زیاد شود.
46. بودجه نظامی افغانستان از طرف امریکا تامین شود.
47. با در نظر داشت موقعیت حساس افغانستان در راستای رشد ظرفیتهای ترانسپورتی همکاریهای بیشتر داشته باشد.
48. در مورد اقتصاد افغانستان باید همکاریهایی در حدود 50 درصد باشد.
49. در قسمت دادن قرضه ها به سکتور خصوصی همکاری نماید.
50. امریکا حق استفاده غیر قانونی از زیربناهای افغانستان را ندارد.
51. امریکا باید افغانستان را در عرصه رشد و انکشاف صنعت حمایت جدی نماید.
52. امریکا باید مواد کیمیایی و هستوی افغانستان را تامین کند.
53. امریکا باید در راستای صنعت افغانستان را حمایت نماید.
54. در تمامی مواردی که افغانها نیازمند می شوند امریکا از هر لحاظ باید حمایت کند.
55.صلح یک امر اللهی و نیاز مبرم مردم افغانستان است به ادامه آن تاکید میشود ولی خواستار تغییر در آن هستیم.
56.تعقیب عاملین شهادت استاد ربانی و بقیه راه پروسه صلح را به جدیت ادامه بدهند.
57. راه صلح که استاد شهید ربانی جان خود را فدای آن کرد ادامه داده و فاصله میان مردم و دولت کمتر شود.
58.باید از پاکستان خواسته شود تا عاملین ترور و حملات تروریسی را به چنگال قانون بدهند.
59.در صورت عدم کامیابی این نهاد از جامعه بین المللی خواسته میشود تا برای بررسی این موضوع یک هیئت عالی رتبه را از جانب خود تعیین نماید.
60.باید بر کشورهای همسایه فشار بیاورند تا فعالیتهای تروریستی را محدود بسازند.
61.دولت ما باید در راستای تشخیص عوامل پوستن هموطنان به مخالفین کار جدی انجام دهد.
62.ایجاد رابطه با بزرگان در جهت ایجاد صلح.
63.دولت زمینه تعلیم و تربیه عالی رادر سطح کشور مهیا سازد تا فرزندان ما به کشورهای دیگر نروند و شکار تروریزم قرار نگیرند.
64.به کارگیری اشخاص با تجربه در جهت پیشبرد روند صلح.
65.در تشکیل شورای عالی صلح بازنگری صورت گیرد و برای یک شخص نباید چندین وظیفه مهم داده شود.
66.رییس شورای صلح باید بودجه ای مشخص را تعیین نمایند.
67.جریان مذاکره با مخالفین باید بر اساس تحلیل های همه جانبه از واقعیت های عینی اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه صورت گیرد.
68.اشخاصی که مورد مذاکره قرار میگیرند باید مورد قبول و مشخص باشند.
69.مذاکرات فقط با مخالفینی صورت بگیرد که از قبلا هویت افغانستانی داشته باشد.
70.با توجه به اینکه تمامی منابع اختلاف از پاکستان سرچشمه میخورد باید مشخص شود انگیره شخص مذاکره کننده چه می باشد.ترور است یا واقعا مذاکره.
71.ما از کشورهای همسایه و منطقه می خواهیم که رقابت برای نفوذ در افغانستان را با استفاده از وسایل بی ثبات کنار بگذارند و به جای آن در همکاری
صادقانه و نزدیک که خیر و صلاح در ان است مردم افغانستان را کمک نمایند و دولت افغانستان در این راستا فعالیت جدی نمایند.
72.ایفای نقش علما در ولایات و ولسوالی ها در رابطه با پیشبرد این روند موثر باشد
73. ما از مسئولین دارالاناشای کمیسیون آمادگی برای تدویر لویه جرگه میخواهیم تا مجموع سفارشات کمیته های کاری را در اختیار دولت و شورای عالی صلح بسپارند تا تدابیر مشخصی را روی دست بگیرند.
74.تامین امنیت افرادی که در این روند همکاری دارند
75.حکومت افغانستان برای دست یافتن به صلح دایمی و دریافت راه حل سریع برای حل معضلات امنیتی باید با جمهوری اسلامی پاکستان به گفتگوی جدی بپردازند.
76.امریکا و افغانستان باید در رابطه با روند صلح با افسران ارشد گروه طالبان مذاکره جدی نمایند.
دولت افغانستان به کمک جامعه جهانی در سالهای اخیر نشان داده است که توانایی برگزاری نشست های مجلل و عظیم را دارا می باشد. برگزاری اجلاس موفق کابل در تابستان 2010 موید این ادعاست (البته هزینه های برگزاری و رخصتی های اجباری ایجاد شده که شهر کابل و شهروندان افغانستان را فلج می سازد فدای موفقیت برگزاری اجلاس های پرطمطراق می گردد). جدا از برگزاری موفقیت آمیز نشست های داخلی و بین المللی در پایتخت، کارایی این اجلاس ها همواره جای سئوال داشته است. جرگه عنعنوی این روزها غرب کابل را به پادگان نظامی و امنیتی مبدل ساخته است. پیداست که اجلاسی بزرگ برقرار است.
این روزها جرگه عنعنوی مسئولیت سنگین مشاوره به دولت را بر عهده دارد. مسئولیتی که بسیار عظیم و با اهمیت به نظر می رسد. اما روند تشکیل این جرگه به وضوح نشان می دهد که شرکت کنندگان آن صرفاً تمثیل مشورت می کنند و از وجاهت یک مشاور برخوردار نیستند و با این اوصاف عظمت جرگه نیز خود به خود نزول می یابد. در حالیکه ماهیت این جرگه ، نحوۀ انتخاب شرکت کنندگان (مشاوران) ، نحوۀ انتخاب هیئت رئیسه، عدم دسترسی به متن اصلی پیمان استراتژیک و فقدان آگاهی شرکت کنندگان از موضوعات جرگه و مواردی از این قبیل همه بیانگر جایگاه سمبولیک و فرمایشی این جرگه می باشد چگونه می توان این گردهمایی عظیم را مهم ارزیابی کرد. آیا مشاوران جرگه نشین این توانایی را دارند که در چهار روز برای بهبود اوضاع در کشور مشورتی زیر و رو کننده ارائه دهند که تا کنون یک دهه عملکرد جامعه جهانی در این زمینه کاری از پیش نبرده است؟
اغلب این مشاوران که از برکت این جرگه کمی بیشتر از ما از کلیت پیمان استراتژیک آگاهی یافته اند (البته در این مورد هم نه همه مشاوران کرام بلکه معدودی) از اینکه در جریان مسائل کلان مملکت قرار گرفته اند احساس شور و شعف زائدالوصفی دارند و همین مساله انبساط خاطر آنها را به بار آورده و خود را قانع می کنند که چنانچه مشورتی هم از آنها خواسته نشود مهم نیست و همین که تا این حد دولت محترم بر آنها منت نهاده و در جریان امورات کشور قرار داده کفایت می کند و ادب حکم می کند که هر چه خواست دولت باشد باید از سوی آنها روا گردد. بنابراین خیلی زود مساله پیمان استراتژیک را حل شده تلقی کرده و در اوج بی خبری صرفاً نگرانی از برخی جزئیات که نسبت به آن آگاهی هم ندارند ابراز داشته و به سراغ دیگر مساله مهم یعنی مصالحه با طالبان شتافتند و به قول معروف کار زمین را به ثمر رسانده و پنجه به آسمان می اندازند. این مشاوران برجسته آنچنان سردرگم و حیران هستند که اصلاً نمی دانند برای چه در جرگه گرد هم آمده اند. صرفاً پرداختن به پیمان استراتژیک که در دو سال اخیر در صدر اخبار افغانستان قرار دارد با این مشاوران خبره بیش از چهل روز می طلبید تا موشکافی و تجزیه و تحلیل گردد اما مشاوران تازه از راه رسیده با توجه به کمبود وقت نه تنها این پیمان را رصد کردند که مساله مهم مصالحه با طالبان را نیز آنالیز نموده و عنقریب مشوره سونامی وارشان را تقدیم دولت خواهند نمود تا نه تنها روابط با آمریکا تنظیم گردد بلکه مساله طالبان نیز حل شده تلقی گردد و این بلند پروازیها در شرایطی است که اکثر شرکت کنندگان جرگه از نبود اطلاعات کافی در مورد پیمان استراتژیک گلایه داشتند.
برای مثال صفیه صدیقى سخنگوى لویه جرگه عنعنوى در یک نشست خبرى می گوید که ایالات متحده امریکا نمی خواهد تا جزئیات خواسته هاى آنها در توافقنامه ستراتیژیک به دسترس رسانه ها قرار بگیرد.و حبیب الله رفیع اشتراک کننده لویه جرگه عنعنوى به آژانس خبرى پژواک می گوید که به اشتراک کننده گان جرگه در مورد خواسته هاى امریکا معلومات داده نشده است. وی میگوید که روز گذشته برای اشتراک کننده گان جرگه صرفاً مقاله ای در مورد توافقنامه ستراتیژیک قرائت شده است و از آنها خواسته شده تا در مورد توافقنامه ستراتیژیک مشوره بدهند.وى علاوه نمود: (( روز گذشته صرف بحث هاى هوایى صورت گرفت و خواست تمام اشتراک کننده گان این بود، تا جزئیات توافقنامه از طرف امریکا به آنها داده شود.))
این مشاوران ارجمند در حالیکه نسبت به بسیاری از جوانب آگاهی ندارند اینچنین شتابان به جمع بندی می رسند حال شما در نظر بگیرید اگر اندکی بیشتر آگاهی می داشتند (در حدی که گلایه هایشان را مرتفع می ساخت) در آن صورت احتمالاً جرگه در نیم ساعت نخست به هدفش رسیده بود و نتیجۀ آن در نیم ساعت دوم به ارگ ریاست جمهوری و شاید تا کاخ سفید هم راه یافته بود.
باید این جرگه را تحسین نمود چرا که در اوج بی خبری باز هم به کار خود ادامه داده و نه تنها از پس موضوع مهم پیمان برآمدند بلکه یکی دیگر از معماهای حل ناشدنی افغانستان یعنی مصالحه با طالبان را نیز روی دست گرفتند. ضمن اینکه مشاوران محترم در نبود اطلاعات کافی خود مشغول به کار شده و در اقدامی جالب توجه و توام با خرافات گروپ کاری 39 را حذف نمودند تا این عدد را که این روزها نماد بی ناموسی در افغانستان می باشد و عدد 13 در برابر آن رو سفید شده مورد خشم و غضب قرار دهند. در نتیجه به تبعیت از آن تمثیل گر طنزگوی باید گفت؛ اگر مشوره می خواهید بروید مشوره لویه جرگه افغانستان بگیرید که مشوره هایش از بحث های هوایی و خرافه شکل می گیرد و از پیشگویی های نوستر داموس کمی ندارد.
آنچه مسلم است اشتراک کنندگان لویه جرگه خواسته و ناخواسته تمثیل گران سناریوی مشاوره کذایی به دولت می باشند. آنها در اوج سردرگمی به کارشان در این جرگه ادامه می دهند و آنچه در این چند روز مشورت محرز شد هزینه هنگفتی بود که بر عظمت این نمایش دراماتیک از نداریهای ملت افغانستان پرداخت شد. این مشوره هر چند برای حقانیت نظام دموکراتیک افغانستان هزینه شد اما در ورای این مشوره ها بسیاری از مولفه های یک نظام دموکراتیک نظیر آزادی، استقلال، اقتدار و ... در حال فدا شدن می باشند. باید پذیرفت که جرگه های مصلحتی بیش از این منفعت نخواهند داشت. دولت و حامیان خارجی آن جرگه عنعنوی را بازیچۀ دست خود ساخته اند و در حالیکه تصمیمات از قبل گرفته شده است با برگزاری چنین جرگه هایی صرفاً رنگ و لعاب دموکراتیک و مردمی به آنها داده می شود. هر چند دولت تلاش دارد تا این جرگه را نماد اراده مردم جا بزند اما تاریخ گواه است که مردم افغانستان فارغ از تصمیمات و مشاوره جرگه های اینچنینی آگاهانه نسبت به آینده افغانستان عکس العمل نشان خواهند داد.