صلح واژه غریب در سرزمین من

برای رسیدن به آرامش باید دری آهنین بر روی گذشته و آینده کشید و تنها به زمان حال اندیشید.دیل کارنگی

صلح واژه غریب در سرزمین من

برای رسیدن به آرامش باید دری آهنین بر روی گذشته و آینده کشید و تنها به زمان حال اندیشید.دیل کارنگی

همکاری های منطقه ای جایگزین ماجراجویی قدرت های بزرگ در منطقه


پاکستان، ایران و افغانستان سه ضلع مثلث قربانیان تروریسم می باشند. هر کدام به نوبه خود زخم های عمیقی از تروریسم خورده اند. در سالیان اخیر از طالبان گرفته تا لشکر جنگوی و حزب اسلامی و جندالله و ... همه به نمایندگی از بنیادگرایی اسلامی تنور تروریسم در این سه کشور را داغ نگاه داشته اند و ابزاری برای فرافکنی و حضور بلند مدت قدرت های بزرگ نظیر آمریکا و بریتانیا  در منطقه بوده اند.

در یک دهۀ اخیر عدم ارتباط میان عملکرد ایالات متحدۀ آمریکا با مبارزه علیه تروریسم در منطقه مشهود می باشد. بازی سیاسی با پاکستان از اعطای امتیاز به دولت نظامی مشرف گرفته تا بمب باران مناطق مرزی و قبایلی نشین در دورۀ اقتدار حزب مردم پاکستان تاثیری بر محو تروریسم در این کشور نداشته است. در افغانستان اوضاع بدتر و تاسف بارتر می باشد.  سناریوی محو طالبان در پنج سال نخست حضور آمریکا با سناریوی جدید بازیابی قدرت مجدد طالبان و ابداع پروژه های جدید مصالحه با میزبانی کشورهایی نظیر قطر نه تنها افراط گرایی را زمین گیر نساخت بلکه تروریسم را از تهدیدی برای چند سال به تهدیدی برای اعصار در افغانستان تبدیل نمود. در مورد ایران نیز الگو سازی طالبان جریان انحرافی جندالله را خلق نمود که با مساعدت عوامل خارجی وحدت مردم این کشور را هدف قرار داده بود امری که با هوشیاری سرویس های امنیتی جمهوری اسلامی در نهایت در نطفه خفه شد اما به طور حتم این پایان سناریو سازی از سوی کارگردانان قهار نفاق و تفرقه نخواهد بود و هر روز با اضافه نمودن نفش  و کاراکتری جدید به دنبال فتنه افکنی در منطقه می باشند.

اما نقطه عطف در وضعیت کنونی همکاری های منطقه ای میان این سه کشور می باشد که مهمترین و موثرترین راه حل برای عبور از دو مشکل بزرگ منطقه زیر می باشد.

1- مبارزه علیه تروریسم

2- مبارزه با طراحی پروژه های مبتنی بر اسلام ستیزی و نفاق و وحدت ملی


تشبیه بوش از جنگ با تروریسم به جنگ صلیبی بسیار واضح می سازد که نگاه غرب به مبارزه علیه تروریسم صرفاً محدود به بنیادگرایی اسلامی نمی باشد. بلکه اسلام و عظمت آن غرب را به وحشت انداخته و با آگاهی از عظمت اسلام سعی در بهره برداری از افراط گرایی دارند که بیش از آنکه بر آمده از آموزه ها و تعالیم اسلامی باشد جریانی انحرافی با حمایت غرب و آل سعود می باشد. بنابراین مواجهه غرب با طالبان و القاعده و به طور کل افراط گرایی اسلامی کاملاً سیاسی و استراتژیک می باشد که تامین کننده منافع غرب می باشد و انتظار محو افراط گرایی به نفع ملت های منطقه از سوی غرب همان حباب روی آب می باشد.

 

در چنین شرایطی همکاری میان ایران، پاکستان و افغانستان اساسی ترین راهکار مبارزه با تروریسم در منطقه می باشد. افزایش تعاملات اقتصادی و سیاسی میان این سه کشور زمینه ساز شکل گیری جامعه امن منطقه ای می باشد. راهکارهای مشترک برای معضلات مشترک میان این سه کشور نه تنها دست قدرت های بزرگ را از منطقه کوتاه می سازد بلکه تامین کننده استقلال و تمامیت ارضی این کشورها نیز می باشد.     

افغانستان؛ آزمایشگاه خصوصی

احساسات جریحه دار شده رئیس جمهور محترم پس از یک دهه ناکامی و در شرایطی که مدیریت وی افغانستان را تا سرحد تجزیه پیش برده است جای بسی تامل دارد. نظام پارلمانی مد نظرِ اپوزیسیون  در شرایطی خواب را از چشمان دانش آموختۀ  رشته روابط بین الملل دانشگاه سلمه هند گرفته است که طبق معمول بازتاب  ادراکات سیاسی وی در قالب کلامی سخیف و و تعصب آلود تبلوریافته است.


" افغانستان آزمایشگاه و لابراتوار سیاسى بیگانه گان نیست که  هر چند سال یکبار نظام و یا ساختار سیاسى دیگرى را در آن به آزمایش بگذارند"


در نگاه نخست این افاضۀ کلام رئیس جمهور ریشه در عمیق ترین احساسات میهن پرستانه خواهد داشت و عنقریب با تامل بر این جملۀ شیوا اشک بر چشمان تک تک ملت محروم افغانستان حلقه زده و بر مقبولیت و محبوبیت این جان نثارِ شیرین گفتار صحه زنند. اما لحن و استفاده از واژگان این گفتار واقعیتی تلخ را آشکار می سازد؛ آقای رئیس جمهور با این جمله خواسته یا ناخواسته بر یک دهه واقعیت سیاسی کشور صحه می گذارد. "بیگانگان" نقش کلیدی در تحولات مد نظر آقای کرزی دارد ، به عبارتی دیگر از جملۀ آقای کرزی می توان اینطور استنباط کرد که بیگانگان سهم اساسی در تعیین و تکلیف برای نظام سیاسی  کشور داشته اند که در راس آن آقای کرزی قرار داشته است. در شرایطی که وی نظام پارلمانی را یک آزمایش در لابراتوار افغانستان می داند به طور حتم نظام ریاستی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است و به تبع آن نقش بیگانگان در نظام ریاستی نیز بسیار چشمگیر بوده است که شکایت  وی را در پی داشته است. 

از سوی دیگر در شرایطی که نظام پارلمانی در کشور هنوز محقق نشده است اما خاصیت  لابراتواری افغانستان برای دولت کرزی بسیار آشکارتر از هر دوره و  نظام سیاسی دیگر می باشد. شخص آقای کرزی در کدام لابراتواری غیر از لابراتوار افغانستان قابلیت عرض اندام  داشت که در نهایت به برکت این آزمون ها در هیبت رئیس جمهور کشور در آمد و یا  کریم خرم که در لابراتوار افغانستان وزیر فرهنگ گردید، اگر چند دهه قبل روانشناسانی نظیر فدریک اسکینر از وجود چنین مخلوقی اطلاع می یافتند به طور حتم انقلابی در علم روانشناسی بر پایه مطالعات رفتاری وی پدید می آمد و اکتشافات جدیدی صورت می گرفت. به طور حتم این عجایب فقط  در لابراتوار افغانستان امکان تبارز را می یابند.

بدون شک این گفته آقای کرزی صحیح است که بیگانگان افغانستان را به لابراتواری برای آزمون نظام های سیاسی تبدیل کرده اند اما آنجا که خود را از این آزمون مبرا می داند خودش را به سخره می گیرد. در واقع تاریخ معاصر افغانستان به روشنی بیان می دارد که افغانستان لابراتواربوده است و در خوش بینانه ترین حالت اگر بیگانگان را نیز از این آزمایشگاه خارج کنیم یک آزمایشگاه خصوصی برای آزمون و خطای یک کتله و قوم خاص بوده است و دیگر اقوام که عموماً گروه شاهد در آزمون های این لابراتوار محسوب می شدند صرفاً از تبعات این خطاهای بیشمار مستفید شده اند. بنابراین پرخاش آقای کرزی نه در اعتراض به  تبدیل  شدن افغانستان به لابراتوار است بلکه خروج این لابراتوار از تولیت قومی نگرانی اساسی وی می باشد. به  همین دلیل آقای کرزی مجبور شده است تا با لحنی جدید جریان اپوزیسیون را که به دنبال خروج از وضعیت کنونی و یکه تازی نظام ریاستی می باشند دور بزند و با نام بردن از بیگانگان و تلاش برای ذهنیت سازی در مورد همکاری بیگانگان و اپوزیسیون خواسته آنها را سرکوب نماید. اما اپوزیسیون با حمایت و اقبال عمومی نیازی به بیگانگان  ندارند که عامل بقای دولت آقای کرزی بوده اند.

 در چنین شرایطی به طور حتم مهمترین ابتکار در مورد خواسته اپوزیسیون، تعطیل ساختن لابراتوار خصوصی است و مطمئناً مردمی که سالهاست در معرض آزمون و خطای این لابراتوار خصوصی قرار داشته اند این بار با آگاهی، خود را برای آزمونی بزرگ آماده کرده اند. در نهایت اینکه برای تیم آقای کرزی دردِ شالوده شکنی نظام موجود، فراتر از تحمل می باشد و عکس العمل ساده انگارانه رئیس جمهور هم بیانگر ترس از این درد می باشد.