عکس از وب سایت پارلمان افغانستان http://wj.parliament.af/pvd/showdoc.aspx?Id=2304
پیش بینی رئیس احتمالی ولسی جرگه بسیار مشکل شده است . بخصوص با این روند کم کم اعتماد به نفس وکلای جوان پارلمان هم افزوده شده و در خودشان هیچ کمبودی نسبت به امثال قانونی و سیاف نمی بینند، بناءً در دورهای آتی بعید نیست که آنها نیز بازو بر زده و به میدان حاضر شوند. امروز در دور پنجم، انتخابات رئیس در دو مرحله برگزار شد:
در دورِ اول این انتخابات با اشتراک 242 تن از وکلاء، امان الله پیمان با اخذ 54 رأی، مولوی شهزاده شاهد با 40 رأی، عبدالحفیط منصور با اخذ14 رأی، داکتر عبدالقیوم سجادی با اخذ 63 رأی، کمال ناصر اصولی با اخذ 38 رأی و منور شاه بهادری با اخذ 21 رأی نتوانستند پنجاه جمع یک آراء را از آن خود نمایند، بنأ انتخابات مطابق مادۀ هشتم اصول وظایف داخلی به دور دوم میان دو نامزد امان الله پیمان و داکتر عبدالقیوم سجادی که بیشترین آراء را به دست آورده بودند برگزار گردید.
در مرحله دوم انتخابات ، امان الله پیمان با اخذ 69 رأی و داکتر عبدالقیوم سجادی با اخذ 87 رأی با 40 رأی سفید و 39 رأی باطل ، مؤفق به کسب آرای پنجاه جمع یک مجموع آراء نشدند.
بنابراین رقابت همچنان ادامه خواهد یافت. و باید منتظر دورهای بعدی باشیم.
همچنین حامد کرزى رئیس جمهور کشور امروز(١٩دلو) در یک نشست خبری گفت: "اینکه هربار تکراراً انتخابات شوراى ملى به دوربعدى میرود، با قانون اساسى سازگار نیست." (منبع خبرگزاری پژواک)
سازگاری با قانون اساسی دارد یا نه و اینکه آیا تشخیص این مساله در حوزه صلاحیت آقای رئیس جمهور است یا خیر چندان مهم نیست، نکته اساسی این است که چرا کار عبث می کنیم؟
این روندی که در حال طی شدن است غیر از وقت تلفی چیزی عاید کشور نمی کند. سجادی و پیمان امروز رقابت اصلی را انجام داده اند و جمعاً 156 رای از 242 رای موجود را به خود اختصاص داده انددر حالیکه رئیس امروز 122 رای نیاز داشت، آیا با این آمار انتخاب رئیس دور از دسترس نیست؟
اما باز هم تکرار می کنم که مشکل کار را همه می دانیم. شما در نظر بگیرید. بزرگان ولسی جرگه حال که خود را دور از چوکی ریاست می بینند با این انتخابات چه برخوردی خواهند داشت. مثلاً برای سیاف چه اهمیتی دارد که رئیس که خواهد بود و برای قانونی نیز همین وضع وجود دارد. بنابراین به سخره گرفتن پارلمان اندکی از حسرت آنها می کاهد.
اگر تصمیمی عاقلانه گرفته نشود این ره که می رویم به ترکستان است. پروسه انتخاب رئیس با رای اکثریت نیازمند تغییر است و الا با این شرایط ، تبانی با عوامل خارج از پارلمان (فرض را بر این می گذاریم که تا کنون تبانی صورت نگرفته) بخصوص دولت محترم به عنوان راه حل عرفی(بنازم به عرفهای پسندیده مان) تبارز می یابد. به هر حال تجربه نشان داده است که وکلا و دولت نسبت به ناز و عشوه های پنهانی ، دیکته های بیرونی و پلوهای فوق برنامه حساسیت بیشتری نشان می دهند تا روند دموکراتیک.
وضعیت ولسی جرگه هم مشکلی شده برای کشور، در حالیکه هنوز هم راه حل مناسبی برای خروج از وضعیت بی رئیسی (این وضعیت در پارلمان را می توان مشابه وضعیت بی سری که به آنارشی شهرت دارد در نظر گرفت) پیدا نشده. برخی از نوابغ پارلمان در اظهار نظر صائب خویش فرموده اند که چون در چند دور انتخابات رئیس، آرائ سفید نقش مهمی در ناکام ماندن پروسه انتخاب رئیس ایفا کرده است بناءً آراء سفید نیز به معنای غیر حاضر در نظر گرفته شود. پس با این حساب راه حل نادیده گرفتن آراء سفید می باشد.
این فکر و عقیده حاوی چند نکته است که در ذیل به آن خواهم پرداخت.
نکته اول: به نظر راه حل خوبی است. بخصوص که راه حل دیگری نیز وجود ندارد. ضمن اینکه طبق این نظر کسانی که رای سفید داده اند غلط کرده اند، می خواستند رای بدهند (چون ولسی جرگه با رئیس و بی رئیس انصافاً خیلی فرق نخواهد کرد بهتر است بگوییم رای سیاه بدهند.).
نکته دوم: در شهر یک نفر عاقل بود به او می گفتند دیوانه! ترسم از این است که نکند آنها که رای سفید انداخته اند با آگاهی و مسئولیت پذیری کامل دست به این انتخاب زده باشند. البته بعید هم نیست، زیرا کاندید های محترم ریاست را که ملاحظه می کنیم دل شیر می خواهد که یکی از آنها را برای این پست مهم انتخاب کنی.
نکته پایانی را اختصاص می دهم به راه حل: راه حل از دید بنده انتخاب به سبک بشردوست است. یادم نمی رود در استیضاح وزیر دفاع ، رئیس امنیت ملی و وزیر داخله پس از افتضاح حمله تروریستی در هشت ثور 1387، بشر دوست سه رای منفی (به معنای رد صلاحیت استیضاح شده گان) را در مقابل دوربین ها نشان می داد و سپس به صندوق می انداخت. این شیوه که منحصر به ایشان است را می توان در سنت سیاسی افغانستان گنجاند. در این شکل هم احتمال سفید رای دادن کاسته می شود و رای سیاه علنی می گردد. الگوی دوستی و دشمنی هم به شکل واضح آن شکل می گیرد.
در تمامی اظهارات مقامات رسمی کشور و بزرگان قومی سخنان کلیشه ای و عرفی در یک دهه اخیر شنیده و بازتولید می شود. حتماْ شما هم می شنوید و شاید قبول هم دارید که ملت افغانستان ملت غیوری است . ملت افغانستان با هم برادرند و ...
این آرزوی تک تک ما مردم افغانستان است که غیرت و برادری مان به چشم بیاید. اما آیا واقعیت افغانستان برادری و غیرتمندی مان است؟
به شخصه معتقدم که ما بی نهایت اسیر تخیلات هستیم. کجا است برادری؟ کجاست غیرت و کجاست ملت؟
هر کدام از این صفات حسنه نصیب ما بود حتماً اکنون در صفا و صمیمیت در کنار هم زندگی می کریدم و نیاز نبود سیاستمدران ما در لحظه های سرنوشت ساز نگران خیانت، ناجوانمردی و چالاکی رقیب قومی خود باشند. از دید من بزرگترین مشکل افغانستان توهم برادری و غیرتمندی و احساس ما شدن می باشد.
چهارده قومی که در قانون اساسی کشور از آنها نام برده شده چهارده (من) منفرد می باشد.البته شما می توانید دامنه این تقسیم بندی را نیز گسترش دهید و مثلا سادات معزز را به عنوان پانزدهمین من منفرد به حساب بیاورید اما این مساله فعلا دغدغه مان نیست.
از دید من توهم و تخیل مصلحت ، ما را به دروغ به هم مرتبط می کند و تا زمانیکه با این نگاه به اقوام افغانستان بنگریم تصور ملت افغانسان مضحک خواهد بود.
بیایید اصل را بر کثرت قرار دهیم و سپس به سراغ وحدت برویم، مطمئناً خواهید دید که تا چه اندازه وضعیت بهتر خواهد شد. در یک دهه اخیر فقط در کنفرانس بن بود که با این نگاه به مسائل افغانستان نگریسته شد و شما دیدید که تا اندازه ای هم موفق بود. اما مشکل از زمانی شروع شد که نظم پدید آمده از درون کنفرانس بن به معنا و مفهوم ملت شدن جعل گردید.
حتم دارم در شرایطی که ملت افغانستان را واحد در نظر بگیریم به راحتی حق و حقوق اقوام نادیده گرفته می شود و همان آش و همان کاسه سابق اما اینبار زیر بیرق دموکراسی است که برادر بزرگتر به برادر کوچکتر رحم نخواهد کرد و ما هم فقط تخیل ملت شدن را تقویت می کنیم. که چگونه باید ملت شویم. من می گویم باید با واقعیت را بپذیریم. ما با ملت شدن فاصله داریم و نیازی نیست به محالات بیندیشیم. امروز حق مرا بده ملت شدن پیشکش.
باید به وکلا حق داد که اینچنین رقابت نفس گیر بر سر چوکی ریاست پارلمان را در دستور کار قرار دهند. مگر ما چند ریاست مهم در کشور داریم که حرص و ولع سیری ناپذیر جویندگان قدرت در کشور را پاسخگو باشد. ریاست جمهوری که نزدیک به یک دهه در اختیار مردی است که می توان به وی لقب مردی برای تمام فصول داد و اگر به کمک خدا و جامعه جهانی در موعد مقرر ایشان را از چوکی پایین نکنیم بعید نیست که عمر حکومتش را به عمر حکومت حسنی مبارک نزدیک کند. دیگر ریاست ها هم که به چشم نمی آید و یا اینکه تخصصی است و از عهده هرکسی برنمی آید. پس بچسپ ریاست ولسی جرگه را. با این وضعیت باید منتظر دوره های دهم و یازدهم و ... درانتخاب رئیس باشیم.
ابتدا این دو دیدگاه را بنگرید:
- استاد عبدالرب رسول سیاف به رئیس جرگه گفت که دراین جرگه، باید روش قوماندانى را اختیار نکند و با درنظرداشت نظریات وکلا، تصامیم اتخاذ نماید.
- بکتاش سیاووش نمایندۀ کابل گفت از اینکه مجلس دیروزۀ ولسى جرگه، مانند صنف یک مکتب است، روند آن نباید به طور زنده از رسانۀ ملى پخش گردد. (منبع: روزنامه افغانستان، لینک آن در انتهای مطلب قرار دارد)
بالاخره صحن ولسی جرگه شباهت به چه دارد؟ قومندانی یا مکتب و یا آنطور که در دوره قبل ملالی جویا گفت طویله!
به نظر من اینجا هر جایی می تواند باشد الا یک نهاد قانونگذار. فرصت طلبی را در ادامه بخوانید:
براساس معلومات ناهید فرید منشى مؤقت ولسى جرگه، براى ریاست این جرگه سید اسحق گیلانى، حفیظ منصور، عبداللطیف پدرام، بکتاش سیاووش، شریف الله کاموال، عبیدالله رامین، حاجى موسى، و حاجى شهیدزاده خود را کاندید نموده وغرض کمپاین، یک روز براى آنها وقت داده شده است.
این چهار نفر را نیز که در دو دور گذشته زورآزمایی کرده اند به لست بیفزایید؛عبدالرب رسول سیاف، محمدیونس قانونى، حاجى عبدالظاهر قدیر و میرویس یاسینى
اینها همه به این دلیل اتفاق افتاده که اصول وظایف داخلی ولسی جرگه در مورد به دور سوم کشیده شدن انتخاب رئیس ولسی جرگه ساکت است.
اما تصور من این است که مشکل از نبود قانون (اصول وظایف داخلی ولسی جرگه) نیست. برای ما واضح است که حتی در شرایطی که قانون اساسی کشور هم در موضوعی صراحت داشته اما به راحتی توسط متولیان و مجریان قانون نقض شده بنابراین باور کنید اشکال از قانون نیست، اشکال از قانون گریزی و قانون شکنی خودمان است، اشکال از ظرفیت پایین تحمل پذیری و عشق قدرت و چوکی است. شک نکنید برای هیچ یک از این حضرات قانون گذاری و درد مردم و آینده این کشور خفته در منجلاب فقر و تباهی اهمیتی ندارد. به هزار نیرنگ مردم را به پای صندوق های رای می کشانند تا وکیل شوند و اکنون صحن مقدس ولسی جرگه که نماد اراده مردم است را با کجاها که اشتباه نمی گیرند. آنچنان اسیر قدرت و شوکت هستندکه اگر حیا مانع نمی شد تعداد کاندیدا برای ریاست ولسی جرگه سه رقمی هم می شد.
به هر حال ولسی جرگه بی رئیس نمی ماند اما فکر می کنم باز هم شکستی دیگر را تجربه می کنیم و این مثل مصداق می یابدکه: سالی که نکوست از بهارش پیداست.
http://www.dailyafghanistan.com/newspages/main%20news.html#01