انتشار تصاویر و اخبار توهین به اجساد طالبان توسط نیروهای نظامی آمریکایی بار دیگر خاطراتی تاسف بار از این نوع اتفاقات را زنده کرد. زندان ابوغریب در عراق و گوانتانامو محلی برای تحقیر و توهین و مجازات و مکافات دشمنان غرب و بخصوص آمریکا محسوب می شوند . دشمنانی که عداوتشان بیش از اینکه به غرب آسیب رسانده باشد دامن گیر مردم عراق و افغانستان بوده است و برای قریب به اتفاق آنها مجازات به شیوه قانونی خواسته مردم این دو کشور می باشد و جای دلسوزی وجود ندارد. اما تحقیر و توهین و مجازات خارج از اصول ، قوانین و ارزش های حاکم بر روابط بشری هرگز از سوی مردم مراد نبوده است . اگر این باور را بپذیریم که ایالات متحده آمریکا در کنار ملت افغانستان قرار گرفت تا در برابر دشمن مشترک مقابله نماید، چنین تصاویری از توهین به اجساد توسط سربازان آمریکایی بیانگر کدام واقعیت مبارزه با افراط گرایی می باشد؟ آیا جهانی سازی فرهنگ آمریکایی در جبهه جنگ دردی از ناامنی های افغانستان دوا می کند؟ این عمل نیروهای آمریکایی ذهن را ناخودآگاه به سمت تحقیر و توهین طالبان به جسد مردی که ریش وی کوتاه تر از معیار طالبانی بود می اندازد که از قضا جسد وی نیز مورد بی حرمتی قرار گرفته بود و شلاق کوته ریشی اش را از طالبان دریافت نموده بود. چنین اعمالی که از دایرۀ انسانیت خارج می باشد سرنوشت افغانستان را به کجا خواهد کشاند؟
اما به این حوادث تاسف بار از زاویه ای دیگری نیز می توان نگریست زیرا فرهنگ تحقیر و توهین هم از سوی طالبان در راس امور قرار دارد و در کلیپ های تولیدی آنها و در نحوۀ مجازات اسرا به وضوح مشاهده می شود و همچنین نیروهای خارجی نیز بدترین تحقیر و توهین ها را در افغانستان به ملت و دولت انجام می دهند در حالیکه اراده مقابله با این رفتارها وجود ندارد. بارها در کابل و دیگر نقاط افغانستان شاهد بودیم که با بهانه تهدید نیروهای خارجی توسط طالبان، به مردم ملکی و وسائط نقلیه در سرک ها حمله شده است و بعضاً باعث کشته شدن نیروهای ملکی شده است که جرم شان قرار گرفتن در مسیر عبور نیروهای نظامی خارجی بوده است. بنابراین آرامش و آسایش محدود شده افغانها توسط افراط گرایی با یکه تازی نیروهای خارجی محدودتر می شود و احساس یاس و سرافکندگی در مردم اوج می گیرد.
یکی دیگر از عوامل تحقیر در افغانستان هیئت حاکمه می باشد که با فرو افتادن در مسیر الزامات قومی بخش عمده ای از مردم افغانستان را نادیده می گیرند و در این وضعیت چه تحقیری بالاتر از اینکه ولایاتی در اوج آرامش قرار داشته باشند اما به آتش ناآرامی در ولایات دیگر بسوزند و روی بازسازی را نبینند.
بنابراین پروژه توهین، که با افتضاح سربازان آمریکایی در مرکز توجه قرار گرفته است و پوزش های مقامات آمریکایی را در پی داشته است بی درنگ در ابعاد مختلف و به شیوه های متنوع در افغانستان در جریان است و از بخت بد این سربازان به نام آنها ختم شده است. دولت ( چون در ترسیم دشمن دچار تعارض می باشد و نمی داند آیا طالبان دشمن اصلی می باشد یا اقوام دیگر، بناءً هر آنچه در اداره مملکت انجام می دهد را می توان در یک قالب توهین به خود و یا به ملت و یا به جامعه جهانی به حساب آورد) ، آمریکا ( نوع تحقیر مطابق با فرهنگ آمریکایی از خلع لباس گرفته تا .... ، فرقی هم نمی کند که تحقیر شونده دولت باشد، مردم باشد و یا طالبان) و طالبان (سربریدن مهم ترین فاکتور تحقیر دشمن در نزد طالبان می باشد و موارد دیگری که حمل بر تحقیر باشد در نزد طالبان دیده نشده است ) هر کدام به سهم خود در این توهین ها و تحقیرها سهیم می باشند. بنابراین آنچه در تصاویر توهین آمریکایی ها به طالبان مشاهده می کنیم یک شیطنت بین عوامل تحقیر در افغانستان می باشد. طالبان هم حتماً در اقدامات بعدی جواب این شیطنت را می دهند و احتمالا برای مدتی بی حساب می شوند.
از آنجا که در این تحقیربازی، کاری از دست ملت بر نمی آید ما هم با ملت عزیز مان هم نوا می شویم و دعا می کنیم که خداوند آنها را تحقیر کند و چنانچه زمینه برای اصلاح بود به راه راست هدایت شان کند.
در شرایطی که دولت افغانستان با بیم فراوان در 5 دسامبر 2001 به کنفرانس بن 2 گام نهاد، در همان ساعات اولیه برگزاری اجلاس ، متوجه اقبال خوش دولتمردان افغانستان در این اجلاس گردید. خبری از انتقاد نسبت به عملکرد ضعیف دولت افغانستان نبود. در حالیکه بدون اغراق باید گفت که بزرگترین چالش در حل بحران های امنیتی و سیاسی در کشور ، ناتوانی دولت افغانستان و اتکای بیش از اندازه به شرکای خارجی بخصوص آمریکا می باشد. در یک دهۀ گذشته فهرستی بلند از ناتوانی های دولت می توان تهیه کرد که در برابر آن حتی با کمی تسامح جنایات طالبان اندک به نظر می رسند. با توجه به عملکرد دولت، بی دلیل نیست که دولت افغانستان به هر طریق ممکن تمایل به برقراری ارتباط با دشمنان ملت افغانستان را دارد و از هر روزنه ای برای برقراری ارتباط با آنها استفاده می کند.
در پایان سال 2011 افغانستان سومین کشور به لحاظ فساد اداری در جهان می باشد، در شرایطی که در یک دهۀ اخیر مرکز و به طور کل نیمه شمالی کشور اوضاع امنیتی مناسبی را سپری کرده است، بی توجهی های دولت به بازسازی این مناطق را نیز در خطر ناآرامی قرار داده است، معضل کوچی و مدیریت کوچی سالاری در سالیان اخیر نیز به عهدۀ دولت بوده است، این مدیریت بخصوص در بهبوهۀ انتخابات دوم ریاست جمهوری به نمایش درآمد و ملت افغانستان و جامعه جهانی به وضوح مشاهده کرد که چنانچه اراده ای برای حل بحران کوچی باشد، امکان جلوگیری از فجایع تکراری هجوم کوچی ها وجود دارد. آقای کرزی برای یک مشت رای بیشتر یک سال به مناطق مورد هجوم کوچی ها استراحت داد. به هجو باید گفت که مردم بهسود و دایمیرداد و بخصوص طفلان و کودکان این مناطق انتخابات را بسیار دوست دارند. آنها از آقای کرزی می خواهند هر سال در کشور انتخابات برگزار شود تا بدین وسیله از هجوم کوچی ها در امان باشند.
بنابراین کارنامۀ دولت افغانستان در یک دهه اخیر نمره قبولی دریافت نکرده است بنابراین حتی سالهای نخستین موج سواری دولت بر احساسات ملت افغانستان به دلیل شرایط خاص ایجاد نظم نوین نیز در کنفرانس بن 2 نمی توانست کارساز باشد. از طرفی با توجه به تبلیغات گسترده ای که از مدتهای قبل از برگزاری کنفرانس انجام گرفته بود، انتظار مردم افغانستان از این کنفرانس بازپرسی جامعه جهانی از عملکرد دولت افغانستان و بازنگری جدی نسبت به برنامه های آینده بود . اما با برگزاری کنفرانس مشخص شد که جامعه جهانی نیز مانند دولت افغانستان غرق در شکست های مکرر در یک دهه اخیر می باشد. دولت افغانستان در این کنفرانس همان دولتی بود که یک دهه از سوی جامعه جهانی مقبولیت داشته است بنابراین تحت فشار قرار دادن و بازخواست آن غیر از زیر سئوال بردن خودشان چه می توانست باشد؟ بنابراین این کنفرانس یکی از بی ثمر ترین کنفرانسها در یک دهه اخیر بوده است .در این کنفرانس نجوای ضعیف اپوزیسیون افغانستان نیز تحت تاثیر محفل دید و بازدید بین المللی به گوش کسی نرسید.
اما کنفرانس برلین در آغازین روزهای سال جدید میلادی، روی دیگر تحولات افغانستان در یک دهه اخیر می باشد. به گزارش بی بی سی اخیراً شماری از رهبران اپوزیسیون افغانستان در نشستی با اعضای کنگره آمریکا در شهر برلین آلمان بر تشکیل نظام سیاسی غیرمتمرکز در افغانستان تاکید کردهاند. در این نشست احمد ضیا مسعود رئیس جبهه ملی، عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی، محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم، امرالله صالح رئیس پیشین اداره امنیت ملی افغانستان با شماری از اعضای ارشد کنگره آمریکا در باره مسائل افغانستان گفتگو کردهاند
این کنفرانس نشان می دهد که از یک سو جناح های مختلف اپوزیسیون با گذشت زمان هر چه بیشتر به یکپارچگی و ترسیم اهداف مشترک می رسند و از سوی دیگر اپوزیسیون با شرکت در کنفرانس برلین در واقع کنفرانس فرمایشی و نمایشی بن 2 را به چالش کشید. کنفرانس برلین زمینه را برای شنیده شدن صدای مخالف وضع موجود فراهم ساخته است و از سوی دیگر پشتوانه مردمی اپوزیسیون، اهمیت کنفرانس برلین را برای جامعه جهانی نیز افزایش می دهد. بنابراین با قاطعیت می توان گفت که کنفرانس برلین اهمیتی به مراتب فراتر از کنفرانس بن 2 دارد و چنانچه جامعه جهانی نیز اهمیت آن را درک نماید می تواند از تداوم شکست ها در افغانستان جلوگیری نماید.
دولت افغانستان و جامعه جهانی پس از یک دهه ناکامی امروز مجبورند تا پاسخگوی خواسته های آحاد ملت افغانستان می باشد. بر کسی پوشیده نیست که رهبران حاضر در کنفرانس برلین از چه پشتوانه قوی مردمی برخوردارند. بنابراین دیر یا زود ایستادگی در برابر خواست مردم به شکست خواهد انجامید. واضح است که نظام متمرکز ریاستی صرفاً خودکامگی به دنبال آورده است و لزوم تغییر در نوع نظام سیاسی کشور از مجرای قانونی آن احساس می شود. با آگاهی از این واقعیات، آینده افغانستان در گرو خواست و اراده مردم رقم می خورد و این مهم باید مورد توجه دولت افغانستان و آمریکا باشد تا صرفاً به دنبال بازیهای پشت پرده نباشند.
در روزهای پایانی سال 2011 پروژۀ جدید هویت بخشی مجددِ طالبان اینبار در پشت میز مذاکره با دولت و جامعه جهانی پس از یک دهه انزوا کلید خورد. اگر دهه گذشته را به دو دوره پنج ساله تقسیم نماییم. تا قبل از کنفرانس لندن 2006 افغانستان روند دولت سازی را آغاز و بزرگترین موانع قابل پیش بینی در این مسیر را به طور موقت کنار زد. در دوره دوم با تائید سند استراتژی انکشاف ملی افغانستان و فعال شدن دولت، دوران جدیدی در حیات سیاسی معاصر افغانستان آغاز گردید. دوره دوم با قدرتیابی مجدد طالبان همراه شد. روند صعودی ناامنی، فساد اداری، بیکاری و فقر و نابسامانی های فراگیر در دوره دوم امیدهای جوانه زده در میان ملت افغانستان را قبل از شکوفایی، خشکاند.
دورۀ دوم دورۀ تضرع و التماس دولت افغانستان از طالبان بوده است (برخی تفکیک ها نیز انجام گردید نظیر طالبان خوب و طالبان بد، طالبان پاکستانی و طالبان افغانی تا با این شیوه عمل مصالحه با دشمنان ملت افغانستان را تطهیر نمایند). در حالیکه آقای کرزی به دنبال آدرس ملا عمر و حکمتیار به هر دری می زد علاوه بر رد پیشنهادات دولت از سوی طالبان، همچنان مردم بی گناه افغانستان توسط افراط گرایی قربانی می شدند. طالبان یا قوای خارجی یا نیروهای افغان هر کدام به سهم خود در احصائیه های سالیانه تلفات قابل توجهی را به غیر نظامیان وارد ساخته اند.
نمودار زیر قربانیان ناامنی در افغانستان را که توسط گروه های مخالف مسلح یا نیروهای حامی دولت و در مواردی به طرز نامشخصی بر جای مانده است را نشان می دهد، بیانگر اوضاع اسفبار دوره دوم می باشد.[1]
*. آمار مربوط به سال 2011 مربوط به نیمۀ اول سال می باشد.
بناءً با شنیدن خبر کوتاه آمدن طالبان در قرار گرفتن پشت میز مذاکرات بیراه نیست اگر در نگاه اول شور و شعف زائد الوصفی به ما دست دهد و این اراده طالبان را گامی بزرگ برای مصالحه در کشور ارزیابی کنیم. اما نکته حائز اهمیت در مورد جایگاه دولت افغانستان در این روند می باشد. همانطور که گفته شد دولت افغانستان پیشگام مذاکره با طالبان بوده است. در این مسیر قربانی های بزرگی را نیز برای صلح کشور داده است که نمی توان یادی از پروفیسور برهان الدین ربانی نکرد. بنابراین در ظاهر هر انکشافی در روابط با طالبان از مسیر دولت افغانستان می گذرد. اما آنچه در پایان سال 2011 میلادی رخ داد عکس این مساله را نشان می داد. برخلاف انتظار، مذاکرات جدی با طالبان بدون آگاهی دولت افغانستان انجام گرفت و آلمان، آمریکا، بریتانیا، قطر، عربستان سعودی و طالبان و ... در جریان مذاکرات بودند و دولت افغانستان بازیچۀ تمام این طرف ها بوده است.
اما در مورد افراط گرایی در منطقه نیز باید گفت که آنچه از شواهد و قراین بر می آید، پس از کشته شدن بن لادن، انسجام درونی القاعده و ارتباطات بیرونی با طالبان بخصوص در افغانستان دچار اختلال شده است. در آخرین اظهار نظرهایی که از ملاعمر به نشر رسیده است اختلاف نظر میان وی و فرمانده هان زیر دستش افزایش یافته است. نگرانی وی از عملیات های خودسرانه طالبان در پاکستان این مساله را تائید می کند. بنابراین در شرایط کنونی به پای میز مذاکرده آمدن طالبان بیش از آنکه تحت تاثیر هزینه های هنگفت دولت افغانستان از کانال شورای عالی صلح باشد محصول وضعیت متزلزل گروههای مخالف می باشد که این بار در سطوح بالا دچار چالش شده اند.
در حالیکه نقش دولت افغانستان در روند مذاکرات پسینی باشد و آمریکا و طالبان در مدیریت بحران امنیت افغانستان سهم اساسی را داشته باشند چگونه می توان به آینده مذاکرات خوشبین بود. آنچه واضح است آمریکا و طالبان هر کدام به سمت منافع خود می روند و مصالح ملت افغانستان هرگز مطمع نظر آنها نخواهد بود. طالبان در یکی دو دهه اخیر با یکه تازیها و دهشت افکنی ها رفته رفته باز هم به اریکه قدرت باز می گردند اما متفاوت از گذشته . در نظر بگیرید زمانی را که رویکرد بنیادگرایانه طالبان با منافع آمریکا در هم بپیچد و بر حسب نیاز وارد معادلات سیاسی کشور گردد به طور حتم در صورت عدم شفافیت در روند مذاکرات و عدم تبیین جایگاه دولت افغانستان در این روند بیش از اینکه بهبود اوضاع را شاهد باشیم، انحرافی جدید در مسیر امنیت و ثبات افغانستان را خواهیم دید. در نتیجه باید گفت که بزرگترین آرزوی دولت افغانستان در شرایطی تحقق می یابد که دولت نقشی در آن نداشته است و باید دید آیا پس از حضور طالبان در پشت میز مذاکرات دولت افغانستان طرحی جامع مطابق با ارادۀ ملت افغانستان دارد یا خیر؟ اگر مانند گذشته دولت صرفاً دنباله رو غرب باشد تهدید جنگ های داخلی دور از ذهن نمی باشد. به هر حال حضور طالبان در افغانستان پر تنش، خواسته و ناخواسته تنش ها را افزایش خواهد داد.
[1].
Livingston, Ian s., Heather L Messera, and Michael O' Hanlon. "Afghanistan Index." p15.
https://jko.harmonieweb.org/coi/iwt/IWed/Document%20Library/Afghanistan%20Index.pdf. 01 11, 2010.
در روزهای اخیر با مطرح شدن امکان ایجاد دفتر سیاسی طالبان در قطر، عکس العمل های متفاوتی را در میان مقامات و احزاب و تشکلهای سیاسی کشور شاهد بودیم. در این میان عکس العمل دولت افغانستان نسبت به این احتمال سئوال برانگیز بوده است. در شرایطی که طرح این موضوع میان آمریکا، آلمان و قطر و احتمالاً طالبان در جریان بوده است دولت افغانستان بی خبر از مساله به امورات کشور رسیدگی می نمود. آمریکا و آلمان به طور آشکار با نادیده گرفتن دولت افغانستان در روند مصالحه با طالبان، این واقعیت را صحه گذاردند که معادلات امنیت افغانستان خارج از ارادۀ دولت مدیریت می شود. اما نکته اسف بار تر اینکه طبق روال، پس از بی اعتنایی غربی ها به دولت آقای کرزی و به تعبیری بی اعتنایی به ملت افغانستان، نه تنها سیاست روشنی از سوی افغانستان اعمال نشده است که هر بار در برابر این نوع رفتارها، دولت ابتدا عکس العمل شدید نشان داده است اما در کمترین زمان ممکن از موقف خود برگشته است و به نحوی موضع غربی ها را مورد تایید قرار داده است.
در یک دهۀ گذشته موارد زیادی از این برخوردها را ملاحظه نموده ایم. در رابطه با متوقف ساختن فعالیت کمپانی های خصوصی امنیتی دولت کرزی ابتدا موضع بسیار مستحکمی را اتخاذ نمود اما در کمترین زمان ممکن و تحت تاثیر اراده غرب موضوع به حاشیه رانده شد. طرح جلوگیری از عملیات شبانه قوای خارجی بر علیه افغانها نیز که جزو خطوط قرمز دولت کرزی و پیش شرط پذیرش پیمان استراتژیک با آمریکا بوده است در روزهای اخیر با تغییر صورت مساله مواجه بوده است. بالاخره کسی متوجه نشد که عملیات شبانه و هتک حرمت به حریم خصوصی افغانها دارای قبح است یا زشتی مساله مربوط به عاملین این هتک حرمت ها می باشد. در واقع چه تضمینی وجود دارد که نیروهای افغان تحت آموزش آمریکا که برای چنین عملیاتی در شب آماده شده اند همان برخورد نظامیان خارجی را با مردم نداشته باشند. از دیگر موارد چرخش لحظه ای در سیاست افغانستان در مورد پاکستان می توان نام برد. در حالیکه کابل همواره اسلام آباد را به پشتیبانی از شورشیان متهم می کند اما در مواردی با اظهارنظرهای نسنجیده موقف دولت افغانستان را تنزل می دهد. اظهار پشتیبانی از پاکستان در برابر هند یکی از آن سیاست های غیر مسئولانه و ناشیانه می باشد.
اما ابراز خرسندی از ایجاد دفتر سیاسی در قطر پس از انتقادات تند و بی خبری از ماجرا نیز از همان چرخش های عجیب و غریب دولت ماست . در همین حال افغانستان سفیر خود را از قطر فراخواند و این اقدام را صرف یک مشوره خواهی عنوان کرده بود اما عرف دیپلماتیک این اقدام دولت را اعتراض به روند موجود ارزیابی نمود اما به فاصله کمتر از ده روز سرخوشی دولت آقای کرزی از این اقدام چه پیامی را با خود همراه دارد؟
بارها و بارها روی ضعف دولت سخن گفته شد و مصداق های بارز این ضعف درحوزۀ سیاست خارجی و داخلی بیان گردید. دولت افغانستان امروز در چنبرۀ غرب گرفتار آمده است و توان ایستادگی در برابر زیاده خواهی های غرب را ندارد. چرخش های مکرر دولت نیز بیانگر دبناله روی صرف از سیاست های آمریکا و غرب می باشد. در چنین وضعیتی بیشترین نفع ممکن را مخالفین مسلح می برند. در حالیکه دایره حاکمیت دولتی خارج از ارگ ریاست جمهوری بسیار محدود شده است موضع فعال مخالفین قابل تامل می باشد. افزایش نارضایتی که از کانون اصلی خود در نیمه جنوبی به سرتاسر افغانستان سرایت کرده است و شکل گیری جریان ها و ائتلاف های مخالف دولت همه بیانگر انحراف حکومت فعلی از خواسته ها و انتظارات مردمی می باشد. هر چند تضعیف دولت به نفع ملت افغانستان نیست اما عملکرد دولت بدون اعتنا به خواست مردم منجر به انحطاط آن شده است. مادامی که غرب برای افغانستان تصمیم گیرنده باشد و دولت با چرخش های مکرر صحه بر تصمیمات غرب بگذارد انتظار بهبود اوضاع را نمی توان داشت.
پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 و شائبه تخلفات فراوان در پروسه انتخابات علاوه بر افزایش بی اعتمادی نسبت به دولت حاکم زمینه مناسبی برای فعالیت جناح های مخالف در افغانستان فراهم گردید. احزاب و ائتلاف های منتقد به سرعت سربرآوردند و مطالبات سیاسی خود را مطرح ساختند. آخرین نمونه از این دست ائتلاف ها، "ائتلاف ملی" است که می توان آن را تکامل یافته ترین جناح اپوزیسیون نامید. در یک دهه اخیر جناح اپوزیسیون افغانستان هرگز انسجام لازم برای دستیابی به مطالباتشان را نداشتند و در واقع مطالبان پراکنده از سوی جناح های مختلف موقعیت اپوزیسیون را تنزیل داده بود.
بن بست سیاسی – امنیتی افغانستان توجه به مطالبات جناح مخالف دولت را توجیه می نماید. با این وجود چند نکته در مورد ائتلاف های رنگین افغانستان وجود دارد که مقدمه ورود به تحلیل نقش آفرینی این بخش از جامعه مدنی در فرایند تحولات سیاسی افغانستان می باشد.
نخست اینکه دو رویکرد عمده در جناح اپوزیسیون نسبت به نظام سیاسی حاکم مشاهده می گردد. رویکرد نخست صرفاً مشکل نظام حاکم را در عدم نمایندگی از آحاد ملت افغانستان می داند. دولت چنانچه این طیف سیاسی را وارد معادلات سیاسی کشور نماید و در بدنه دولت جای دهد خاصیت انتقادی آن را سلب می نماید و از سوی دیگر با توجه به جایگاه قوی مردمی این ائتلاف ها ، برخلاف سنت سیاسی جاری کشور دولت می تواند رنگ ملی به خود بگیرد. نمونۀ این ائتلاف در انتخابات دوم ریاست جمهوری میان دو حزب " جنبش اسلامی افغانستان" و "حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان" ملاحظه شد. ائتلاف این دو حزب و حمایت از کاندیداتوری آقای کرزی منجر به انتخاب مجدد وی گردید. هر چند در ادامه همکاری، ماهیت قوی قطبیِ دولت منجر به کنار زدن این ائتلاف از همراهی دولت گردید.
اما طیف دیگر اپوزیسیون که "ائتلاف ملی" جدیدترین نسخۀ آن می باشد دیدگاهی نقادانه تری نسبت به وضع موجود دارد. چهره های شاخص این جناح تجربیات مدیریتی قابل توجهی دارند با این حال آنها نیز به مرور زمان از بدنه حکومت رانده شدند و حلاوت مقام و منصب برای آنها نیز دوام چندانی نیافت. چهره هایی نظیر داکتر عبدالله، یونس قانونی، احمد ولی مسعود و ... تا حد ممکن از ظرفیت های دولت کرزی استفاده نموده اند و در نهایت با فروافتادن دولت به کام یکجانبه گرایی تاریخ مصرف آنها نیز به پایان رسیده است. برای این طیف "ائتلاف بازی" واکنش در برابر هیچ انگاری نظام حاکم می باشد.
در نقطۀ مقابل مطالبات اپوزیسیون، "حکومت افغانستان" قرار دارد. مدیریت آقای کرزی در یک دهۀ گذشته تمام افتخارات منفی را با خود همراه داشته است. فساد اداری، فقر، بیکاری، افتادن به کام قوم گرایی و هر آنچه بتوان در فقدان مدیریت متصور بود از ویژگیهای دولت آقای کرزی بوده است. در این شرایط با قوت گرفتن جناح اپوزیسیون علی رغم تکثر اهداف آنچه به چشم می آید انزوای دولت آقای کرزی در داخل کشور می باشد. کمرنگ شدن پایگاه مردمی دولت از یک سو و اتکای بیش از حد به هم پیمانان غربی از سوی دیگر، دولت را در ضعیف ترین موقف در یک دهه اخیر قرار داده است.
چنانچه احزاب و تشکل های تشکیل دهنده جناح اپوزیسیون اسیر علقه های شخصی نگردند می توانند در شرایط کنونی تاثیر گذاری مناسبی داشته باشند و جلوی خودسری ها و قانون گریزی های روز افزون دولت را بگیرند. وقت آن فرا رسیده تا جامعه جهانی اهمیت بیشتری برای جامعه مدنی افغانستان و جناح اپوزیسیون قائل شود. به طور حتم صدای این بخش از جامعه جهاین بسیار واضح تر از دولت افغانستان قابل دریافت و تامل می باشد.